تبليغاتX
پشت هیچستان جایی است

 
 
امروز چندم است ؟

چه پيش آمده براي اين روزها ؟

چرا اين همه گيجم ...

صداي زهرا داغ است :

       -کي ميري زهرا ؟

       -همين امشب !

دلم هري مي ريزد...

طاقت فرسودگي ام هيچ نيست

در پي ويران شدني آني ام

زهرا هم منگ است... خوب مي دانم تفاوت سفر اول
با دوم را ... مريم پرنده زياد برايم گفته که با خاطرات
سفر اول نروم... اما يک حال ناخوشي ام.... به قول زهرا کرخي ....
حميد آرام است... من هيچ کار نمي کنم اين روزها ... فرصت آزمون
را بيهوده از دست دادم اما خوشحالم که دو – سه روز ديگر تمام مي شود ..
دلم بي دغدغه گي مي خواهد....

"‌ معبودا !!! لغزش ها لباس خواري بر تنم کرده و دوري از تو بر من جامه بيچارگي پوشانده و بزرگ گناهم به مرگ کشيده دلم را "

مولاي يا مولاي .....
 
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 19:33  توسط نرگس   |