

دل خرابي مي کند دلدار را آگه کنيد.....
.....


1
مرگ دوباره به کوچه ما سر زده است . من صداي قدم هاي مرگ را خوب مي شناسم و گوش مي کنم صداي راه رفتنش را که پرسه مي زند هوشيارانه حوالي خانه ما . از بس که خانه من ساکت است و از بس که خانه من پنجره دارد من صداي پرسه زدن هاي مرگ را مزه مزه مي کنم...
2
زير خط خطي هاي خيس آسمان ، محدثه در من روبروي گنبد خم مي شود و کلمات عربي مي گويد . من لبخند مي زنم.
3
آدم نمي داند در لحظه عقد چه اتفاق موهومي مي افتد که سيب توي قلبش قل مي خورد و باران توي نگاهش مي بارد و انگار اهورا يک لحظه اي مي آيد پايين .... آدم نمي داند در لحظه عقد چه اتفاق موهومي مي افتد که آسمان مي رود توي چشم هاي زهرا و همسرش...
4
شيطنت عشق مي تواند يک پرستو را از قله به دامنه پرواز دهد
5
هواي باران خورده را همراه با نگاه دوست داشتني حميد قورت مي دهم و تاب مي خورم و تاب بازي چقدر شبيه مرگ است و حميد که محکمتر مرا تاب مي دهد زندگي توي دست هاي حميد است و مرگ روبروي نگاهم... آن روزها که کودک بودم تاب بازي خود ِ زندگي بود...





کي روي خود بر ما کني؟ شوري دگر برپا کني؟
اين برکه خشکيده را بار دگر دريا کني....








