تبليغاتX
پشت هیچستان جایی است

1

صدای ربنامی آید ...و ربنا چقدر آواهای زیبایی است برای اینکه عاشقانه او را صدا کنی ... ربنا ... ربنا... ربنا ... ر ب ن ا ... و بوی گلاب سفره افطار می آید ... و دلت خرما نمی خواهد ؟ خرماهای مسجدالحرام توی لیوان های سفید که مردی عرب با " تفضّل حاجیه خانم! " مهمانت کند ؟ صدای ربنا می آید و دلت هوای یک نماز مطلقا عاشقانه نکرده که قنوتش تو را بِکََند آنگونه که هواپیما 13 مرداد ؟ صدای ربنا می آید و دست هایت شکر می شوند و چشم هایت و لبخندت دعا ....

 

2

نیمه های شب است که پیام می فرستد که دفتر خاطراتش را ورق زده و سال هاست که نوید یک روز خوب را داده ام به او و حالا کجاست معجزه نرگس ؟؟؟

حنانه لابلای انگشت هایم گریه می کند ، نه به نیازی که " سبّوحٌ قدوس ربنا و ربُ الملائکة و الرّوح "

 

3

دوست داشتن مزه دلستر با طعم میوه های استوایی می دهد در یک روز داغ ِ خورشیدی .... و رجبی که توی مرداد باشد یعنی معجزه ... و معجزه نه به معنای اتفاقی که عاجزند دیگران ، یعنی اتفاقی که درخت معجزه دانشکده لبخندش بزند .... اتفاقی که بلوط سرشته با بیقراری را آرام کند ... و بلوط آرام است ... ناباورانه آرام است و خدا مثل صبح های خیلی زود رمضان است تمام ثانیه ها...

 

4

می توانی با کفش های نقره ای ات که برق می زنند خوشبخت باشی ... با روسری آبی ات... با دست های مرد ِ همراهت پشت چراغ قرمز های شهر ... می توانی تنها با صدای زنگی تمام ِ روز را خوشبخت باشی...

 

5

تلفن ها آمده اند که قلب آدم ها را تنبل کنند... که اگر نبودند در باد پیام می گذاشتی و اگر دلت تنگ ِ دیدنش می شد پاهایت دوست داشتن را راه می رفت تا دیدار... تلفن ها دل ِ بادها را شکسته اند....


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 10:15  توسط نرگس   |