|
می بارد ...نمی دانم چه و که...یک نفر از توی آسمانها می بارد ومن به همسفر می گویم امروز خدا اسم چه کسانی را بیرون می آورد ...یک روز بارانی دعوت برای ظهرهای داغ حجاز کنار بیت الله.....
خودم را بی سر وصدا و بی آشنا یک گوشه ی گنگ آمفی تئاتر گم تر می کنم... امسال خیلی کمتر از سال گذشته یواشکی زیر گوش یکی دو نفر گفته ام : مسافر کوی آفتاب.... نه دست توی دل کسی می کنم نه شور کاذب ونه....تنها آمده ام خدای روزهای التهاب را ببینم ، شاید دلم یادش بیاید ..... " هر که حج کند می تواند شفاعت کند خانواده همسر و همسایه اش را" مجری از قول امام صادق می گوید و دل ویران من احساس شوربختی بیشتری می کند.... احرام آزمون خداست! جواب بده دل ویران شوربختم ! جواب بده که آزمونش را چه کردی ....
![]() ....
شانه ام کافی نیست برای اشک هایتان....بگذارید بروم....نمی توانم چیزی بخوانم... من امروز تنها آمده ام.... اشک های زائران خدا دلم را ویران ترتر کرده است اما به رو نمی آورد شانه هایم ولبهایم برایشان شاید غزل خوانده شاید مناجات..... به اندازه دل تمامشان منقلبم .... آنها که می روند رد بوسه محمد را بر پیشانی دارند و آنان که نمی روند رد بوسه خدا را بر گونه ها... .... مهم چگونه رفتن است...طوری که دلت را تضمین کند ...طوری که خراب هم اگر شدی آبادت کند...طوری که
دلت ....
.... صدای لبیک می آید .... گر می فروش حاجت رندان روا کند..... مسافران خورشید بر دل هایتان مبارک رجعت به نیستان !
|

|
صدای لبیک می آید ...
.... یک نفر توی گوش این روزها زمزمه می کند: خود همان یارب تو لبیک ماست زیر هر بارب تو لبیک هاست .... صدای لبیک می آید ... آرام باش دل بیقرار من! آرامتر....
![]() دل داده ام بر باد بر هرچه باداباد مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد ....
|

به فاستنقذنی و برحمتک فخلصنی یا محسن یا مجمل یا منعم یا مفضل یا....
یا نور..یا نور یا نور... أنزل نورک علی قلبی..... |









